مسیر پیاده‌گردی پارک جمشیدیه و نیاوران

تو هر جمعی اگه اسمی از پارک جمشیدیه بیارید، کلی خاطره‌‌‌ی ‌شیرین رو می‌شه! پارکی در کوهپایه‌های کلک‌چال، که هم کوهنوردان و اهل طبیعت ازش کم حرف و خاطره ندارند و هم شهروندانی که آخر هفته‌ها برای تفرج و استراحت چند ساعته زیر درخت های کهن راهی این پارک می‌شدن. دالان‌های سنگفرش‌شده‌ی این پارک، میزبان شیطنت‌های چند نسل از کودکان تهران بوده. پارکی که حاصل ترکیب هنرمندانه‌ی سنگ، گیاه و آب توسط معماران شهیر ایرانه. این مسیر پیاده‌گردی، حاوی پیشنهاد کوه‌پیمایی سبکی هم هست که از جمشیدیه تا برج‌پیشاهنگی رو شامل میشه. و البته اگر پرسه‌زنی در محلات حصارک و نیاوران رو هم دوست دارید، این مسیر راست کاره خودتونه…

حالا که اوایل بهاره و خلوتی عید رو داریم، چه جایی بهتر از جمشیدیه و کوچه‌باغ‌های اون اطراف برای اینکه بتونیم خودمون رو برای یه سال جدید آماده کنیم؟


جمشیدیه‌ست و شیب‌های تندش! حتی سرپایینی رفتن هم انرژی زیادی می‌خواد و برای تامین این انرژی، ساندویچ‌های فروشگاه انبار پنیر یک انتخاب خوشمزه و مناسبه.

انبار پنیر که در پیاده‌گردی‌های نوروز ۱۴۰۲ همراه پیاده‌ست، در واقع فروشگاه محصولات خاص کالین، از روغن زیتون و انواع شور گرفته تا ژامبون و البته پنیره. اون ساندویچ‌هایی که گفتیم هم با مواد اولیه‌ی خود فروشگاه حاضر می‌شه و در سه طعم قابل خریداریه.

این فروشگاه جذاب رو می‌تونید در مجتمع آ.اس.پ پلاک ۴۴ پیدا کنید.


اطلاعات کلی مسیر:


ایستگاه اول؛ ردپای غول‌پیکر:

نشونی: خیابان فیضیه، سر نبش خیابان سی‌و دوم، ورودی اول پارک جمشیدیه

این مسیر، راست کاره سحرخیز‌های تهرانه! آدم‌هایی که خلوتی صبح زود شهر رو جدی می‌گیرن و از زمان محدود اما دلچسبی که صبحه و شهر دنج، نهایت استفاده رو می‌برن. مسیرمون رو از ورودی اول پارک جمشیدیه شروع می‌کنیم. جایی که در تقاطع فیضیه و خیابون زیبای سی‌و دوم قرار گرفته. همون اول مسیر قراره، با ردپای سنگی غول‌پیکری دم در ورودی پارک غافلگیر بشیم. تو این مسیر، قراره کلی مجسمه‌ و سازه‌‌ی سنگی ببینیم. سنگ، گیاه و آب! این سه عنصر غالب در فضای پارک، برای ما یادآور باغ‌‌های انگلیسی و بعضا ژاپنیه. اسم این پارک از مالک سابقش، یعنی جمشید دولو قاجار گرفته شده. حدود سال ۱۳۵۵، جشمید دولو این باغ شخصی رو برای تفرج مردم و به‌خصوص کوه‌پیمایان وقف کرد و در اختیار فرح پهلوی قرار داد. جالبه که بدونید جمشیدخان در ابتدا قصد داشت اینجا رو سرایی برای سالمندان شهر تهران بکنه. حالا که دیگه قدم به داخل پارک گذاشته‌اید، تنوع درختان اینجا رو هم دریابید؛ اینجا ریه‌های شهر ماست.

ایستگاه دوم؛ دالان باغ ایرانی:

الان از همون جایی که وارد شدید، کمی پیش رفتید و حالا دیگه باید دالان اصلی پارک رو ببینید؛ دالانی از درختان سر به هوایی که محور شمالی–جنوبی و منظر و محور اصلی پارک رو ایجاد کرده‌ان. این دالان برای ما یادآور روح سرزنده‌ی باغ‌های ایرانیه. یک نمونه‌ی دیگه از باغ ایرانی، پارکی به همین نام در منطقه‌ی ده ونکه که اتفاقا عیدها بسیار باصفاست. این دالان در هر فصل سال، تصویر منحصر به  فردی ایجاد می‌کنه و کف سنگفرش ‌شده‌اش ما رو به قدم‌ زدن دعوت می‌کنه تا در نهایت به مجسمه‌ی «مرد متفکر» یا «مرد در حال ناماسته» برسیم.

روی مجسمه، سال ساخت (۱۳۵۵) و نام خالق مجسمه دیده میشه: ناصر هوشمند وزیری. اگر از همراهان قدیمی پیاده باشید، حتما یادتونه که یک روز به باغ‌موزه‌ی وزیری، واقع در لواسون سر زدیم و… احتمالا بهتره گزارش باغ‌موزه‌ی وزیری رو به همون شکل که بود، بخونید!

سنگ‌هایی که برای مجسمه‌های این پارک استفاده شده همگی از سنگ‌های معدنیِ سرگردان در پشت کوه کلکچال هستن و یک جور استفاده‌ی بهینه از منابع موجود و در دسترس به شمار می‌آد. مجسمه‌های سنگی اینجا، از شناسه‌های پارک جمشیدیه هستن و همگی از نماد‌ها و اسطوره‌های ایرانی الهام گرفته‌ان. پس توی مسیر حواستون به مجسمه‌های پارک باشه که هر کدوم ارزش مکث و درنگ مجزا دارن!

ایستگاه سوم؛ بز مش اسماعیل:

تابلوهای راهنمای پارک، مسیر ما رو به سمت دریاچه می‌برن. اگر دقت کنید، به تدریج در طی مسیرِ رو به بالا، اندازه‌ی سنگ‌های کف هم درشت‌تر میشه تا با طبیعت کوه‌های اطراف، هماهنگی و هارمونی شکل بگیره. قبل از رسیدن به دریاچه اما به مجسمه‌ی بز آهنی می‌رسیم که کنار یکی از آبشار‌های پارک قرار گرفته. این مجسمه، اثر توکل اسماعیلی، مشهور به مش‌اسماعیله. استعداد آقای توکلی زمانی که مستخدم دانشگاه هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود، کشف می‌شه و اینطوری که ایشون تبدیل به یکی از مجسمه‌‌سازان معروف دهه‌ی پنجاه می‌شه. مجسمه‌ی بز پارک جمشیدیه از آثار مشهور این هنرمند به شمار می‌آد که یک نمونه‌ی مشابهش در خود پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران موجوده.

راستی! پشت این مجسمه رو هم بگردید تا در کنار کف آبشار، یه ردپای غول‌پیکر دیگه پیدا کنید! حالا دیگه رسیدید به پله‌های کنار آبشار که شما رو به دریاچه‌ی پارک می‌رسونن…

ایستگاه چهارم؛ دریاچه‌ی پارک:

واقعا نوبتی هم که باشه، نوبت اینه که کمی از تاریخچه‌ی معماری و طراحی این پارک بگیم. پس از اینکه باغ وقف شد، فرح پهلوی که در فرانسه درس معماری خونده بود، طرحی برای ساخت این پارک رو با کامران دیبا، معمار موزه‌ی هنرهای معاصر در میون گذاشت. دیبا، با روی کاغذ آوردن طرح اولیه‌ی این پارک، گروه اصلی طراحان اجرایی و ساخت رو شکل داد: گروهی متشکل از مهندس غلامرضا پاسبان حضرت، روح‌الله نیک‌خصال و محمد برقعی. مهندسان مدعو، با ارائه‌ی طرحی هماهنگ با طبیعت کوهپایه‌ای و سنگی منطقه، این باغ اعیانی‌نشین رو به بوستانی همگانی تبدیل کردن و در روز پنجم اردیبهشت سال ۱۳۵۷، این پارک زیبا با حضور محمدرضا و فرح پهلوی، و همینطور رییس جمهور سنگال افتتاح شد.

حالا که به دریاچه رسیدید، به جریان آب‌های جاری و البته‌ شنای ماهی‌های قرمز دقت کنید و حتما گوش‌هاتون رو برای شنیدن صدای جریان آب که خیلی وقت‌ها در شلوغی شهر به گوش نمی‌رسه، تیز کنید! جریان آب در این بوستان، به شکل‌های متنوعی حرکت می‌کنه: در جوی‌ها، نهرها و کرتها با چرخش و پیچش پیش می‌ره، گاهی پنهون و بعد دوباره پدیدار می‌شه، گاهی به شکل آبشار و چشمه درمی‌آد و سرانجام به برکه‌های باغ می‌رسه. اوایل بهار و روزهای عید، روزهای اوج جریان این آب‌هاست.

ایستگاه پنجم؛ دودکش‌‌های سنگی:

دودکش‌های سنگی پارک جمشیدیه

از همون کنار برکه، می‌تونید در قسمت دیگری از پارک، یک ساختمون و دودکش بزرگ رو ببینید. به سمت این دودکش پیش برید تا به خود ساختمون برسید. این ساختمون با معماری جالبش، از همون ابتدای تاسیس پارک به عنوان پاتوقی برای کوهنوردان عازم به کلک‌چال ساخته شده تا بتونن در این مکان استراحت و نفسی چاق کنن. دود‌کش بامزه و بزرگ این ساختمون متعلق به بخاری هیزمی بود که در گذشته ازش استفاده می‌شد. این ساختمون سنگی، حالا به «نگارستان بوستان» تغییر کاربری داده. اگر سرتون رو بلند کنید و بالاتر از خط دید عادی رو بکاوید، چند ساختمون مشابه هم رو می‌بینید که هر کدوم دودکش‌منحصر‌به‌فرد خودشون رو دارن که در اصل رستوران‌های آذربایجان، کردستان و گیلان نام‌‌گذاری شدن.

همینطور اگر به سمت بالای پارک حرکت کنید، چشمتون به بنای جالب «رستوران ترکمن» می‌خوره که شبیه به یورت‌های ترکمن ساخته شده. حالا از کنار همین نگارستان فعلی پارک، می‌تونید به پشت دیوار کوتاه پارک نگاه کنید که منظره‌ی کوچه‌ی پشتی رو داره، کوچه‌ای زیبا با خونه‌های جالب و تک و توک کوهنوردانی که در شرف صعود به کوه‌های مشرف به تهران هستند. پس از دیدن دودکش‌های سر به فلک کشیده‌، راهمون رو به طرف خروجیِ شرقی پارک و ابتدای مسیر صعود به کلک‌چال ادامه می‌دیم…

ایستگاه ششم؛ آبخوری سنگی:

دارید به سمت خروجیِ شرقی پارک پیش می‌رید و حالا دیگه باید کنار مجسمه‌ی فردوسی و رستم و سهراب باشید. از اینجا می‌تونید نمونه‌ای از آبخوری‌های سنگی خاص پارک رو هم ببینید. این آبخوری که الان دارید می‌بینید، الهام گرفته از مکتب سقاخانه‌ست و روی اون اشکال مختلف دست انسان به چشم می‌خوره. تا قبل از اینکه به این آبخوری شیر آب متصل بشه، آب آشامیدنی که متصل به چشمه‌ی کوهستانی بود، از دهان سنگیِ این آبخوری بیرون می‌اومد. روبروی این آبخوری، اولین ایستگاه امداد و نجات کوهستان رو می‌بینید که کنار مسیر کلک‌چال قرار گرفته…

ایستگاه هفتم؛ انتخاب بین دوراهی!

  • برج پیشاهنگی:

اینجا می‌تونید بین دو مسیر انتخاب کنید: اگر آشنایی قبلی با ورزش کوهنوردی دارید، می‌تونید دل به کوه بزنید. اگر هم دوست دارید مسیر سرپایینی رو در پیش بگیرید، با ایستگاه هفتم این مسیر به خیابون‌های شهر و محله‌ی حصارک برگردید. تابلوهای قرمز راهنمای کوه کلک‌چال، شما رو به سمت ایستگاه اول، دوم و سوم این کوه زیبا خواهد برد. این مسیر با گذر از دره‌ی جنّی، شما رو به برج پیشاهنگی معروف پارک در ارتفاع  ۲۶۲۲ متری از سطح دریا می‌رسونه. برج پیشاهنگی در دهه‌ی چهل، توسط سازمان پیشاهنگی برای مقاصد اردوگاهی و آموزش دختران و پسران جوان برای امداد و نجات ساخته شد؛ برجی مدور که در طراحی اون،  از منار شهر تاریخی سامرا الهام گرفته شده. در نمای خارجی‌ برج، می‌شه سنگ‌هایی رو دید که منقش به القاب پیشاهنگی هستن؛ مثل شیربچگان، فرشتگان و راستان. همچنین نام افراد متفاوتی روی سنگ‌ها هم به چشم می‌خوره. گفته میشه که برای تامین بخشی از هزینه‌های ساخت این بنا، دست‌اندرکاران ساخت، افراد پیشاهنگ رو تشویق می‌کردن تا یکی از سنگ‌های نمای بنا رو خریداری بکنن و نام خودشون روی این سنگ‌ها حک کنن!

متاسفانه چند وقتی هست که بازدید از این برج برای عموم آزاد نیست…

  • خیابان سی و دوم:

نشونی: جانب جنوبی پارک، خیابان سی و دوم

و حالا گزینه‌ی دوم؛ اگر شهرگردی و پرسه توی کوچه‌های شهر رو به کوه‌نوردی ترجیح میدید، پس از خروج از پارک، دوباره به خیابان سی‌ودوم برمی‌خورید؛ خیابانی که به معنای واقعی یادآور شمیران قدیمه. خانه‌ی تقاطع این خیابون هارمونی جالبی با پارک جمشیدیه داره و نمای سنگی اون، دل هر بیننده‌ای رو می‌بره! اما این، همه‌ی ماجرای این خیابون، چسبیده به محله‌ی حصارک نیست. خونه‌های معمارساز این خیابون که شاید آخرین خونه‌های این سبکی شهر تهران باشن، هم جالب توجه هستن و هم مایه‌ی تاسف؛ تاسف از این بابت که چرا خونه‌های این شکلی اینقدر کم شده‌ان.

مسیر رو طبق نقشه تا کوچه‌ی جبلی ادامه بدید…

ایستگاه هشتم؛ آ‌ب‌انبار حصارک:

نشونی: کوچه‌ی جبلی، تقاطع کوچه‌ی شهید حاج ماشاالله جبلی با کوچه‌ی تکیه‌ی بالا

کوچه‌ی جبلی رو با شیب تندش به سمت پایین می‌ریم؛ کوچه‌ای که بافت قدیمی‌ اون، هر روز در حال تغییره. با وجود ساخت و سازهای تمام نشدنی این سمت و سو، بافت قدیمی اینجا همچنان حفظ شده و جوی وسط کوچه هم خبر از این می‌ده که هنوز آب چشمه‌های جمشیدیه و کلک‌چال اینجا جاریه…

وقتی به تقاطع کوچه‌ی جبلی با کوچه‌ی تکیه‌ی حصارک رسیدید بنای آجری کوچک اما جالبی رو خواهید دید. این بنای آجری، مسجدیه به نام «مسجد بالای حصارک» و درست در پایینش،  آب‌انبار حصارک واقع شده. از طریق زیر پله‌های مسجد، می‌شه بقایای این آب‌انبار قدیمی رو دید. گفتنیه که این آب‌انبار زمانی آب آشامیدنی این قسمت از محله‌ی حصارک و جماران رو تامین می‌کرد و حالا شمایلش به یک دریچه‌ی چوبی مرموز واقع در زیر پله‌های مسجد محدود شده.

ایستگاه نهم؛ خیابون امیدوار:

نشونی: خیابان بیست و چهارم، خیابان امیدوار

از طریق خیابان بیست و چهارم به خیابان امیدوار می‌ریم. خیابون امیدوار، سرپایینی تندی داره که در نهایت شما رو به خیابون نیاوران (باهنر) می‌رسونه. این خیابون مملو از خونه‌ها و ویلاهای ٖخوش‌ساخت و معمارسازیه که خیلی‌هاشون از مزاحمت‌های بساز‌و‌بفروش‌ها و برج‌سازهای فله‌ای، بنر یا تابلویی به سر در خونه‌هاشون نصب کرده‌ان: این خانه به فروش نمی‌رسد! با پیچیدن توی هر کوچه، خونه‌های قشنگ و قشنگ‌تری به چشم می‌خورن که باعث می‌شن گشت زدن تو این کوچه، حسابی طول بکشه…

ایستگاه دهم؛ خانه‌ی پرویز تناولی:

نشونی: خیابان شهید باهنر، جنب پمپ‌ بنزین، خیابان مینا

پس از اینکه به خیابون باهنر یا نیاوران رسیدید، کمی به سمت غرب حرکت کنید و با پشت سر گذاشتن خیابون مینا که جنب پمپ‌بنزین واقع شده، خودتون رو آماده‌ی دیدن یکی از گنیجنه‌های معماری معاصر تهران کنید! این اثر معماری در واقع منزل شخصی پرویز تناولی محسوب می‌شه؛ هنرمند ایرانی که حتما اثر معروفش یعنی مجسمه‌ی «فرهاد قفل‌زن» رو در مقابل تئاتر شهر دیدید.

علاوه بر فرهاد قفل‌زن، بعید نیست که آوازه‌ی مجسمه‌های موسوم به «هیچ» از کلکسیون ایشون هم به گوشتون خورده باشه یا حتی یک نمونه‌اش رو در باغ انجمن خوشنویسان دیده باشید. جالبه که هر کدوم از این آثار جای منحصر‌به‌فرد خودشون رو در موزه‌های جهان دارن. و چندتایی هم هنوز مهمون حیاط این خونه هستن!‌ حالا مجسمه‌ها در نقاط گوناگون دنیا پخش شده‌ان، خونه اما حسابش جداست! خانه­‌ی تناولی اولین و آخرین کار معماری تک‌­واحدی مسکونی کامران دیبا در ایرانه که در سال ۱۳۴۶ طراحی شده. نمای آجری در کنار پنجره‌های سبز‌زنگ، ابهت و استواری خاصی به این بنا داده که در ترکیب با درختان سرو در حیاط خونه، جذبه‌ و گیرایی خاصی به‌وجود آورده.

ایستگاه یازدهم؛ ویلای عالیخانی:

نشونی: خیابان ثروتی، نرسیده به تقاطع تاجیکی

طبق نقشه، خودمون رو به خیابون ثروتی و محله‌ی کامرانیه می‌رسونیم. کوچه‌ها و خیابون‌های سرسبز این محله ما رو به «ویلای عالیخانی» می‌رسونه؛ خونه‌ی علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد و رئیس دانشگاه تهران در دوره‌ی پهلوی دوم. این خونه با طراحی و نظارت فرخ اصالت در سال ۱۳۵۵ ساخته و پس از انقلاب هم مصادره شد و الان یکی از اموال وزارت اقتصاده. متاسفانه روند تخریب و زوال این بنا هم از همین تاریخ شروع شد.

به جزئیات این خونه نگاه کنید؛ ترکیب هنرمندانه‌‌ی بتن و سنگ در کنار فرم سقف بنا که یادآور خونه‌های شمال ایرانه، حساب این خونه رو از برج‌های نما رومی که در این محله فراوون هستن، جدا می‌کنه.

حالا بعید نیست که خونه‌ی روبروی این بنا هم نظرتون رو جلب کرده باشه! ببینید که چقدر حضور حتی دو بنای فکرشده در یک خیابون، به کل اون خیابون زیبایی می‌بخشه.

ایستگاه دوازدهم؛ مرکز شماره‌ی ۱۳ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان:

نشونی: جانب شرقی پارک نیاوران

از طریق کوچه‌پس‌کوچه‌های نیاوران خودمون رو به حوالی میدون نیاوران و پارک معروف اون می‌رسونیم. پارک نیاوران و مجموعه‌ کاخ‌های نیاوران و صاحبقرانیه، از جاهاییه که می‌تونیم به عنوان حسن ختام این مسیر، بهشون سر بزنیم.

طی دفعاتی که به پارک نیاوران سر زدید، تا حالا به بنای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در حاشیه‌ی پارک دقت کردید؟ این بنا در سال ۱۳۴۷ و با کاربری کتابخانه تاسیس شد و چند دهه‌ای می‌شه که به عنوان مرکز کانون زبان ازش استفاده می‌شه و هنوز روح یادگیری درش جریان داره. ممکنه معمار این ساختمون، یعنی امیرعلی سردار افخمی رو با بنای تئاتر شهر به یاد بیارید. اینجا هم می‌تونیم امضا و مشابهت‌های اجرایی این دو بنا رو ببینیم. سطح‌ شیب‌دار سقف و ایرانیت‌های کنار هم چیده شده در کنار نورگیرهای متعدد، این بنا رو در عین سادگی بسیار شکیل و باوقار ساخته.

کانون پرورش فکری برای بسیاری از هم‌نسلان ما و پیش از ما، یادآور خاطرات بسیاری هست. می‌تونید با دوستانتون روی نیمکت‌های سنگی یا چمن‌های نزدیک این بنا بنشینید و از خاطرات دوران کودکی و نوجوانی و روزهایی که در کلاس‌های کانون به سر شد، تعریف کنید؛ روزهایی که آمیخته به خنده‌ها و آرزوهای مشترک و البته حسرت‌های جمعیه!


پیاده‌گردی در کوچه‌های پله‌دار و پرشیب نیاوران گرچه گرز گران می‌خواد و مرد کهن، اما همزمان آرامش‌بخش هم هست. سکوت این کوچه‌ها توی تهران کم‌تر پیدا می‌شه و اگر تنهایی پیاده‌گردی می‌کنید، کافیه یک پلی‌لیست توپ برای خودتون بچینید، ساندویچتون رو بزنید زیر بغل و راه بیوفتید برید نیاورون رو کشف کنید. اگر هم با دوستانتون هستید، دیدنِ اینکه برای هر فرد چه جنبه‌ای از محله جالبه و جذابیت داره، می‌تونه بهتون شناخت تازه‌ای از عزیزانتون بده 🙂

راستی! می‌تونید هر عکسی که از این مسیر گرفتید رو با هشتگ #نوروزباپیاده و منشن @peeyade در صفحه اینستاگرامتون بازنشر کنید.

شبکه‌ پیاده

پیاده، یک رسانه‌ی شهری و برای تهرانه؛ به این معنی که از اتفاق‌های شهر، فضاها و مغازه‌ها، تاریخچه و اخبار پایتخت صحبت می‌کنه و در تلاشه پیوند بین شهر با شهروندان رو قوی‌تر کنه.

نظرتون چی بود؟

Your email address will not be published.

تازه ترین گزارش ها

کافه آندورا

آندورا برای خیلی از تهرانگردها و دانشجوهای شهر، یک اسم آشنا و یادآور خاطرات خوشه؛ حالا

خانه‌ی کا

خانه‌ی کا یک شوروم چشم نواز و خوش حس‌وحاله که میزبان کارهای طراحان و تولیدکننده‌های خلاق