با کوله‌باری از خرده‌فرهنگ‌ها

مسجد اردبیلی‌ها در محله‌ی سنگج

تا اینجای نوروز، حتما با نقشه‌ی پیاده حسابی آشنا شدید! نقشه‌ای که نسخه‌ی کاغذی‌اش با استقبال خیلی خیلی بالایی روبرو، و در نتیجه زودی تموم شد. اما نگران نباشید؛ چرا که نسخه‌ی دیجیتال باکیفیت، همین‌جا در دسترس شماست و می‌تونید دانلودش کنید:


عید امسال، داریم قدم به قدم تاریخچه‌ی تهران در دوره‌های گوناگون رو بررسی می‌کنیم! از مسیر «عبوری به قدمت تاریخ تهران» که نقبی هم به عصر صفوی می‌زد تا مسیر «سر بلند کرده از ده‌ونک» که بیشتر با تهران مدرن دهه‌ی ۴۰ و ۵۰ سروکار داشت. در این مسیر، یعنی «با کوله‌باری از خرده‌فرهنگ‌ها»، تمرکزمون رو می‌ذاریم روی تهران دوره‌ی قاجار و در بافت ناهمگون اما جذاب سنگلج، قدم برمی‌داریم.

تهرانِ دوره‌ی قاجار شامل چهار محله به اسم‌های عودلاجان، بازار، چاله میدان و سنگلج بود و هیچ شباهتی به این کلان‌شهر غول‌آسایی که ما امروز ازش در ذهن داریم، نداشت. محله‌ی سنگلج که از شمال به خیابان امام‌خمینی (سپه سابق)، از غرب به خیابان وحدت‌اسلامی (شاپور سابق)، از جنوب به خیابان مولوی و از شرق به خیابان خیام (جلیل آباد سابق) محدود می‌شه، یکی از کلان‌محله‌های اصلی شهر تهران در دوره قاجار محسوب می‌شد؛ البته قدمت این محله به دوره قاجار  خلاصه نمی‌شه و محله‌ی سنگلج، حتی پیش از پایتخت شدن تهران هم یکی از محلات پررونق این شهر بوده. درباره‌ی اسم این محله باید گفت که سنگلج، تغییر یافته‌ی واژه «سنگ‌رج» هست؛ چرا که اون زمان برای تقسیم آب در پهنه‌ی شهری تهران، از ردیف و رج‌های سنگ استفاده می‌شده و به مرور زمان در مکالمات روزمره‌ی بین مردم، سنگ‌رج به سنگلج تغییر پیدا می‌کنه.

نزدیکی این محله به بازار و ارگ سلطنتی باعث شده بود تا این محله همیشه رونق و برو و بیای زیادی داشته باشه. وقتی به فهرست اسامی آدم‌هایی که در این محله به دنیا اومدن و زیست کردن نگاه می‌کنیم، متوجه این اهمیت و رونق می‌شیم؛ نام‌هایی مثل «محمد مصدق»، «رضا پهلوی»، «مستوفی‌الممالک»، «مهدی بازرگان»، «ژاله علو»، «عزت‌الله انتظامی» و «شعبان جعفری»، معروف به «شعبون بی‌مخ» و افراد تاثیرگذار دیگه‌ای، از هنرمند و نویسنده تا سیاستمدار و دولتمرد در این محله چشم به جهان گشودن.

امروز وقتی توی این محله پرسه می‌زنید، خبری از اون شکوه و عزت گذشته نیست و فرسودگی محله به‌وضوح به چشم میاد، ولی شاید اگر با آهستگی در کوچه‌ها و گذرهای تنگ و قدیمی محله پیاده‌گردی کنید، بتونید صدای لایه‌های انباشت شده تاریخ و خاطرات این شهر رو بشنوید، روزهای شکوهش رو تصور کنید و البته امیدوار باشید که بعد از این دوره‌ی نشیب و حضیض، دوباره اوج و فرودی در کار باشه.


۱. کتاب‌فروشی قورخانه

مسیر ما از خیابون خیام شروع می‌شه. کافیه که با ماشین و یا مترو، خودتون رو به ایستگاه امام‌خمینی برسونید و پیاده به سمت پارک شهر حرکت کنید. موقع خروج از ایستگاه مترو درست سمت چپ در خیابان خیام، کتاب‌فروشی کوچیک و جمع‌‌وجوری به اسم «قورخانه» رو می‌بینید. این کتاب‌فروشی دیواری که از سال ۱۳۴۰ کار خودش رو شروع کرده، متعلق به فردی به نام آقای «اباذری» هست. توی همین کتاب‌فروشی دیواری، بیشتر از هزار جلد کتاب چیده شده که خیلی از اون‌ها به‌خاطر دست دوم بودن، قیمت مناسب‌تری نسبت به کتاب‌های نو دارن؛ پس اگر برای سپری کردن تعطیلات نوروزی دنبال کتاب داستان و رمان هستید، وقتشه که خریدتون رو همین‌جا انجام بدید و برای ادامه‌ی مسیر آماده بشید. از این دست خیابون که عبور کنید، درست روبه‌روتون یک پارک قدیمی با درخت‌های سربه‌فلک کشیده می‌بینید.

۲. پارک شهر

۲۵ اسفند سال ۱۳۲۹ بود که درِ پارک شهر به روی عموم مردم باز شد تا تهرانی‌ها از رفت‌وآمد شهر به اون پناه ببرن و زیر سایه‌ی درخت‌های چنارش نفسی تازه کنن. پارک شهر در قسمت شمالی محله‌ی سنگلج قرار گرفته و درباره‌ی چرایی ساختش، روایت زیاده.

رضاشاه پهلوی پیش از آغاز سلطنت، در همین محدوده سکونت داشته و عده‌ای دلیل تخریب این بخش از محله و ساخت پارک شهر رو این می‌دونن که رضاشاه تصمیم داشته گذشته‌ی خودش رو پاک کنه و شخصیتی متناسب با موقعیت فعلی‌اش در مقام یک شاه برای خودش بسازه. عده‌ای هم دلیل تخریب بخش شمالی محله و ساخت این پارک رو رواج انواع‌ و اقسام بزهکاری‌ها و جرم و جنایت توی این بخش می‌دونن و البته بعضی‌ها هم معتقدن که دلیل اصلی تخریب این بخش و جایگزینی پارک، وجود چاه‌های فاضلاب و آلوده کردن آب قنات‌های منطقه بوده. دلیل ساخته شدن این پارک هرچی که باشه، در نهایت امروز اینجا یکی از زیباترین و مفرح‌ترین نقاط این حوالی محسوب می‌شه و درخت‌های کهن‌سال اون، لونه‌ی تنوع بی‌نظیری از پرنده‌ها و سایه برای آسودن رهگذران ایجاد می‌کنه.

از امکانات پارک شهر می‌شه به شهربازی کوچک و جمع‌وجور اون، موزه‌ی صلح تهران، کتابخونه و باغ پرندگان اشاره کرد. البته که قدم زدن بین درخت‌های قدیمی و تماشای رقص برگ‌های بید مجنون در فصل بهار، به‌تنهایی یک دلیل برای سر زدن به این پارک باصفا محسوب می‌شه.

۳. راسته‌ی معجون‌فروش‌ها و باشگاه‌های ورزشی قدیمی

کافیه از در غربی پارک شهر خارج شید و به‌سمت خیابون وحدت‌اسلامی، یا به‌قول قدیمی‌هایِ محل‌ «خیابون شاپور» حرکت کنید. از همون ابتدای خیابون سروکله‌ی مغازه‌های معجون و آبمیوه‌ پیدا می‌شه. تاریخچه‌ی مغازه‌های آبمیوه‌فروشی در شهر تهران هم در نوع خودش جالبه؛ اولین آبمیوه‌فروشی تهران مغازه‌ای بود به اسم «نشاط» حوالی خیابون قزوین و پیش از اون آب خنک، دوغ و نوشابه‌های گازدار تنها راه برای فرو نشوندن عطش توی گرمای تابستون بودن. بعد از آشنایی اهالی تهرون با آبمیوه، کم‌کم مغازه‌دارهای خلاق دیگه‌ای اومدن و با ترکیب بستنی با آب هویج یا پسته و عسل با بستنی، معجون لذیذ ایرانی رو ابداع کردن.

از اولین مغازه‌های معجونی تهران می‌شه به مغازه‌ی «برادران ابراهیمی» حوالی همین خیابون شاپور اشاره کرد که البته امروز دیگه خبری ازش نیست. نزدیکیِ خیابون شاپور به باشگاه‌های معروفی مثل پولاد، فردوسی، سعدیان و دخانیات باعث شد تا کسب‌وکار معجون‌فروش‌ها حسابی رونق بگیره؛ چرا که ورزش‌کارهای اون دوره، دسترسی به پودر پروتئین و چیزهایی از این قبیل نداشتن و قوت مورد نیاز برای ورزش‌ و تحرکاتشون رو از خوراکی‌های مقوی مثل معجون می‌گرفتن. از ویتامینه‌ی «تک شاپور» تا مغازه‌ی «علی‌بابا»، خیلی از مغازه‌دارهای این راسته ادعا دارن که مبدع اولین مغازه‌ی معجون‌فروشی در این راسته بودن؛ ولی توصیه‌ی ما به شما اینه که خودتون به حرکات تر و فرز کاسب‌ها با پارچ معجون نگاه کنید، ترکیب مواد مختلف مثل پسته، فندق، عسل، کنجد، موز و حتی مسقطی رو ببینید، بسته به سلیقه و ذائقه‌ی شخصی‌تون، از بین این مغازه‌های رنگارنگ یکی رو انتخاب کنید و برای ادامه‌ی مسیر، دوپینگ مفصلی انجام بدید.

۴. بازارچه‌ی شاپور

بعد از صرف معجون، نوبت به ادامه‌ی مسیر و سر زدن به «بازارچه‌ی شاپور» می‌رسه. این بازار مسقف قدیمی که ساختش به دوره‌ی ناصرالدین‌شاه برمی‌گرده و به ثبت ملی هم رسیده، با اسامی دیگه‌ای مثل «بازارچه‌ی قوام‌الدوله» یا «بازار طرخانی» هم شناخته می‌شه، ولی اغلب اهالی از اسم شاپور برای یاد کردن از این بازارچه استفاده می‌کنن.

اگه در روز کاری این مسیر رو امتحان می‌کنید، به‌محض ورود، همهمه و بازارگرمیِ کاسب‌ها توجه‌تون رو جلب می‌کنه. حتما دسته‌ای از اهالی محله رو هم می‌بینید که در حال تهیه‌ی مایحتاج روزمره مثل گوشت، مرغ، لبنیات و.. هستن.

در معماری این بازار می‌تونید، اجزای جالبی مثل «ساباط» رو ببینید که از ابداعات نغز معماری ایرانی محسوب میش،؛ سقف‌های کاهگلی که با تیرک و خرپاهای چوبی، سقف و مامنی ایجاد می‌کنن تا عابران توی سرما و گرما بهش پناه ببرن یا دست‌فروش‌ها زیر اون اطراق کنن. توصیه می‌کنیم وقتِ قدم زدن توی این بازارچه، آهستگی و سربه‌هوایی رو لحاظ کنید و به جزئیاتی مثل سردرهای آجری و سقاخونه‌ها هم توجه کنید. اساساً در فرهنگ ایرانی، آب، ماده‌ای ارزشمنده؛ چرا که در طول تاریخ، اقلیم ما همیشه با بحران آب روبه‌رو بوده و نذر آب به‌شکل احداث سقاخونه توی معابر و گذرهای عمومی قدمتی طولانی داره. هرچند که امروز این سقاخونه‌ها دیگه فعال نیستن و از رونق افتادن، ولی دیدن‌شون به‌عنوان یادگاری از فرهنگ ایران می‌تونه فرصت مغتنمی باشه.

۵. قهوه‌خانه‌ی مش قاسم گوسفندی

به نیمه‌های بازارچه شاپور که رسیدین، از کسبه‌ی قدیمی سراغ قهوه‌خونه «قاسم گوسفندی» رو بگیرید. صاحب این قهوه‌خونه در گذشته، آقایی به اسم «قاسم» بوده که به‌دلیل مرام پهلوانی و جوانمردیش، بین همه‌ی اهالی محله‌ی سنگلج شهره بوده. درست پشت قهوه‌خونه‌ی مش قاسم، آغل گوسفندها بوده؛ روزی، این طویله دچار حریق و آتش‌سوزی می‌شه و مش‌قاسم، یک‌تنه برای نجات گوسفند‌ها به دل آتیش می‌زنه. از اون زمان به بعد، لقب قاسم گوسفندی می‌مونه روی جناب جوانمرد قصه‌ی ما.

امروزه این قهوه‌خونه رو کاسب تازه‌ای به نام آقای «تهرانی» اداره می‌کنه ولی اگر به کاشی سر درِ قهوه‌خونه دقت کنید، نوشته‌ی «قهوه‌خانه بازارچه‌ معیر، زنده‌یاد پهلوان مش قاسم گوسفندی» رو می‌بینید که نوعی عرض ارادتِ صاحب تازه‌ی قهوه‌خونه به صاحب قبلی و تاریخچه این مکانه. پیشنهاد می‌کنیم حوالی اذان مغرب به این ایستگاه برگردید و هوس نوشیدن یک استکانْ چای تازه‌دم یا املت قهوه‌خونه‌ای رو برطرف کنید. نشستن و درنگ در فضای قهوه‌خونه، هم فال و هم تماشاست.

۶. خانه‌ی پدری دکتر حسابی (پارک دکتر حسابی)

از کوچه‌ی مغفوری که رد بشید، دیگه فضای بازارچه‌ی شاپور رو پشت سر گذاشتید. مستقیم به سمت بن‌بست قهرمان حرکت کنید. انتهای بن‌بست، خونه‌ای قدیمی رو می‌بینید که به سیاق خونه‌های قدیمی ایرانی، حوض فیروزه‌ای بزرگی وسط حیاطش جا خوش کرده. اینجا منزل پدری پروفسور حسابی هست که بعد از بازسازی و مرمت به بوستانی در میون محله‌ی سنگلج تبدیل شده. بعد از درنگ کوتاهی وسط حیاط منزل پدری پروفسور حسابی، به مسیر اصلی برگردید تا ایستگاه بعد، یعنی ساختمان زیبای کلیسای گئورگ مقابل‌تون ظاهر شه.

۷. کلیسای گئورگ مقدس

کلیسای گئورگ مقدس یا سنت جرج، یکی از قدیمی‌ترین کلیساهای تهران محسوب می‌شه که در سال‌های ابتدایی تاسیسش، یعنی سال‌ ۱۱۶۹ شمسی، نمازخونه و محرابی ساده برای مسیحی‌های ساکن تهران بوده. در سال ۱۲۱۴ بود که این کلیسا بازسازی شد، به‌شکل و شمایل امروزی خودش در اومد و بخش‌هایی مثل خانه‌ی سالمندان مخصوص ارامنه هم به اون اضافه شد. 

تا ۱۲ فروردین، می‌تونید در کلیسا رو بزنید تا یکی از اعضای این مکان مقدس، شما رو برای بازدید از فضا و شاید روشن کردن یک شمع، هدایت کنه.

۸. گذر و خانه‌ی مستوفی الممالک

از بن‌بست کلیسا که خارج بشید، اگه از هر رهگذر و عابری سراغ «گذر مستوفی» رو بگیرید، بهتون نشونش میده. این گذر به اسم یکی از اهالی قدیمی محله‌ی سنگلج یعنی «مستوفی الممالک» نام‌گذاری شده. «میرزا یوسف آشتیانی» ملقب به مستوفی الممالک، جزو معدود رجال خوش‌نام ایرانیه که توی دور‌ه‌ی قاجار و پهلوی اول، نخست وزیر ایران بوده و زمانی‌که قحطی بزرگ و فراگیری در خلالِ جنگ جهانی اول در ایران رخ می‌ده، با فروش املاک شخصی خودش جان هزاران آدم گرسنه رو نجات می‌ده.

توی این گذر، انگار زمان ایستاده؛ گرمابه‌ی قدیمی، بقالی‌های نوستالژیک، کبابی بامزه و سقاخونه‌‌ای نقلی نگاهتون رو به خودشون جلب می‌کنن. چند قدمی که به سمت کوچه‌ی چاله حصار بردارید، به در فلزی بزرگی می‌رسید که منزل یا در واقع عمارت شخصی مستوفی‌الممالک بوده و به همین دلیل هم هست که این گذر به نام این شخص شناخته می‌شه. از سوراخ‌ سنبه‌های در فلزی که کمی سرک بکشید، می‌تونید خونه‌ی زیبای مستوفی‌الممالک رو هم ببینید که متاسفانه مرمت نشده و بازدید عمومی هم نداره؛ ولی از همین فاصله هم هیبت، شکوه . جزئیات گچ‌کاری معماری بنا خیره‌کننده‌ست. سبک معماری این عمارت، الهام‌گرفته از معماری فرانسه و عمارت‌های پاریسه.

این خونه رو با عنوان «خانه‌ی سیاسی تهران» هم می‌شناسن؛ چراکه اولین کابینه‌ی مجلس بعد از انقلاب مشروطه در محیط همین عمارت تشکیل می‌شه. این عمارت لوکیشن فیلم‌های خاطره‌انگیزی مثل «دلشدگان»، «عروسی خوبان»، مجموعه تلویزیونی «سلطان صاحبقران» و سریال «شهرزاد» هم بوده.

۹. خرده‌محله‌ی چال حصار و مسجد اردبیلی‌ها

بعد از تجربیات تلخی مثل حمله‌ی مغول‌ها به رِی و تخریب شهر تهران، دور‌ تا دور محدوده‌ی شهری تهران که در اون زمان مساحت تقریبی ۷ تا ۱۲ کیلومتر و ۵ تا ۷ هزار نفر جمعیت داشت، در دوره‌ی شاه طهماسب صفوی، حصاری ساخته شد تا این حصارها و برج و باروها از شهر محافظت کنه. بعدها در دوره‌ی ناصرالدین‌شاه که تصمیم به توسعه و گسترش شهر گرفته شد، حصار طهماسبی تخریب شد و حصار تازه‌ای به نام حصار ناصری جای اون رو گرفت و مساحت تهران از ۱۲ کیلومتر به ۳۱ کیلومتر رسید. برای ساخت حصار اولی، یعنی حصار طهماسبی، از بخش‌هایی از تهران خاک‌برداری شد و همین موضوع باعث فرونشت و گود شدن اون نقاط شد. چال حصار، یکی دیگه از خرده محله‌های سنگلجه که به‌دلیل برداشت خاک و گود شدن محله، به این اسم معروف می‌شه. 

این محله رو می‌شه یکی از قدیمی‌ترین نقاط شهر تهران دونست و بناهایی مثل «مسجد اردبیلی‌ها» یا «مسجد چال حصار»، گواهی برای تایید همین ماجراست. این مسجد در دوره‌ی فتحعلی‌شاه بنا شد. به‌دلیل گود بودن فضای محله، این مسجد با ۷۴ پله از سطح زمین ساخته شد و بعدها شمار زیاد پله‌ها، از رونق افتادن این بنا رو نتیجه می‌ده.

سال ۱۳۲۷ بود که اردبیلی‌های ساکن تهران، تصمیم به مرمت این مسجد می‌گیرند و با دعوت از زنده‌یاد «حسین لرزاده»، معمار شهیر ایرانی، این مسجد مجدد بازسازی می‌شه و شروع به فعالیت می‌کنه. معماری این مسجد در نوع خودش کم‌نظیره و مراسم‌ها و آیین‌های سنتی جالبی مثل سوگواری محرم و طشت‌گذاری در اینجا انجام می‌شه.

۹. خرده‌محله‌ی درخونگاه و تکیه‌ی محله

از کوچه‌ی شیشه‌گران که عبور کنید، از چال حصار خارج شدید و به یکی از خرده‌محله‌های زیبا و پرماجرای سنگلج یعنی «درخونگاه» قدم گذاشتید. از لوطی‌هایی مثل شعبان جعفری تا خان‌زاده‌ها و سیاست‌مدارهایی مثل محمد مصدق، از هنرمندانی مثل «اسماعیل فصیح» تا سینماگرانی مثل «داریوش مهرجویی»، درخونگاه هم مثل ساکنانش قصه‌هایی زیادی برای روایت کردن داره. 

درباره وجه تسمیه‌ این محله، حرف و حدیث زیاده… بعضی معتقدن که اسم اینجا «در خوان گاه» بوده؛ خوان به‌معنای سفره است و از اونجایی که اعیان، اشراف و بزرگانِ سفره‌دارِ زیادی در این بافت زیست می‌کردن، به این اسم خونده می‌شده. بعضی دیگه هم معتقدن به‌خاطر دعواها و زد خوردهای لوطی‌ها و کلاه‌نمدی‌های این محله، اینجا همیشه خون و خون‌ریزی به راه بوده و به همین خاطر به درخونگاه معروف می‌شه. در گذشته‌ هر محله‌ای برای خودش تکیه و حسینیه‌ شاخصی داشته که در زمان عزاداری محرم، اهالی به اون رفت‌و‌آمد می‌کردن.

درخونگاه هم از این قاعده مستثنی نبوده و تکیه‌ی معروفی با یک درخت نخل در وسط داشته. در ایام محرم، اهالی محله برای سوگواری به این تکیه که یکی از شاخص‌ترین تکیه‌های شهر بوده، آمد و شد داشتن. مثل بسیاری از جاذبه‌های تاریخی شهر تهران، امروزه از تکیه‌ی درخونگاه هم صرفا یک اسم باقی مونده ولی اگه از اهالی سراغش رو بگیرید، قصه‌های زیادی درباره‌ی این تکیه براتون روایت می‌کنن.

موقع عبور از درخونگاه، به اسم کوچه‌ها هم دقت کنید، می‌بینید که هنوز هم اسامی ساکنین مهم این محله در ذهن و خاطره‌ی جمعی بافت شهر باقی مونده؛ از کوچه‌ی ایلچی، که اشاره داره به «ابوالحسن‌خانِ ایلچی»، سفیر ایران در بریتانیا و از سکنه‌ی محله تا کوچه‌ی «ماما مسگرها». «طوبی مسگرها» یکی از اهالی درخونگاه بوده که مهارت زیادی در مامایی داشته و بعدها با افتتاح بیمارستان سینا، به‌عنوان ماما و قابله‌ی حرفه‌ای به استخدام بیمارستان درمی‌آد.


در این پیاده‌گردی، توصیه‌ی ما به شما، متر کردن کوچه پس‌کوچه‌ها، تماشای زیست روزمره‌ی اهالی حین خرید نان و مایحتاج روزانه و هم‌صحبتی با قدیمی‌های سنگلجه. امیدواریم با این بخش از شهر، ارتباط خوبی برقرار کنید و با در ذهن داشتن تاریخچه‌ی اون، بعدا هم به این محله برگردید.

شبکه‌ پیاده

پیاده، یک رسانه‌ی شهری و برای تهرانه؛ به این معنی که از اتفاق‌های شهر، فضاها و مغازه‌ها، تاریخچه و اخبار پایتخت صحبت می‌کنه و در تلاشه پیوند بین شهر با شهروندان رو قوی‌تر کنه.

نظرتون چی بود؟

Your email address will not be published.

تازه ترین گزارش ها

رستوران پِ کباب

تبریز، به کبابش مشهوره جدیدترین رستوران آواپلت یعنی «پِ کباب»، اومده تا مزه‌های قدیمی رو اندکی

فود پارک کربن

در طبقه‌ی همکف بنای سربه‌فلک‌ کشیده‌ی «فَرمِهر» در محله‌ی دربند، «فود پارک کربن» شروع به کار