اطلاعات کلی مسیر پیادهگردی فیشرآباد
نام مسیر: در جستجوی باغهای موسیو فیشر با عینک خوشبینی
هدف از مسیر: آشنایی با تاریخچهی نام فیشرآباد و دیدن فضاهای قدیم و جدید شهری در تعامل با یکدیگر
محدودهی مسیر: خیابون فیشرآباد تا میدون فردوسی (سپهبد قرنی)
زمان لازم برای طی مسیر: ۲.۵ ساعت
دسترسی معلولین: شیب مسیر رو به پایینه و دسترسی در محله برای تردد با عصا و ویلچر وجود داره؛ البته در روزهای تعطیل و خلوت، این دسترسی خیلی بهتره.
قراره کجا پیادهگردی کنیم و اسمِ «فیشرآباد» از کجا میآد؟
در این شماره از پیادهگردی، رفتیم سراغ «محلهی فیشرآباد».
زمان قاجار، دقیقا همون زمانی که تهران از شمال به خیابون انقلاب کنونی و خندق منتهی میشد، آنتوان فیشر، دفتردار سفارت اتریش، زمینی رو درست بالای میدون فردوسی خرید. با خریدن زمین توسط فیشر و ساخت باغ و عمارت، کم کم آبادانی به سمت شمال خندق هم رسید و این محدوده به فیشرآباد شهره شد؛ تا حدی که به بنای اولیه خانهی هنرمندان امروز که کاربری نظامی داشت، «انبار مهمات فیشرآباد» میگفتن.


با رسیدن رضا شاه به تاج و تخت، تخریب برج و باروی ناصری و به دنبالش گسترش تهران، باغ فیشر هم جزئی از شهر شد و در زمان پهلوی دوم، به شکل یک محلهی امروزی دراومد.

خیابون فیشرآباد، همون خیابون سپهبد قرنی امروزهست که قبلتر با اسم «سپهبد زاهدی» شناخته میشد. کسی نیست که توی این خیابون مهم شهر، خاطره نداشته باشه.

ایستگاه اول: گاراژ اتوبوسرانی تی.بی.تی
آدرس گاراژ اتوبوسرانی تی.بی.بی: خیابون سپهبد قرنی، بالاتر از خیابون اراک

مسیرمون رو از تقاطع خیابون فیشرآباد با خیابون اراک آغاز میکنیم. کمی بالاتر از اراک، سمت چپ، فروشگاه متروک قرنی، نظر هر رهگذری رو به خودش جلب میکنه. در گذشتهای نه چندان دور، شرکتهای اتوبوسرانی در نقاط مختلف شهر گاراژ و تعاونی داشتن و این متروکهی تنها، روزگاری گاراژ شرکت اتوبوسرانی تی.بی.تی بوده که اون سالها برای خودش سری تو سرها داشته. حالا که دارید به بخت برگشتهی این گاراژ ژندهپوش فکر میکنید، باید بگم که در زمان قدیم، لباس فرم پرسنل و پذیرایی از مسافرها جزو نوآوریهای همین شرکت بود. عکسهایی از فیشرآباد دههی ۴۰، به ما خطی از اتوبوسها رو نشون میده که منتظر بردن مسافرهاشون به نقاط مختلف ایران و حتی اروپا بودن…

ایستگاه دوم: استودیو بفت
آدرس کانسپت استور استودیو بفت: خیابون سپهبد قرنی، بالاتر از خیابون طالقانی، پلاک ۱۱۸، واحد ۵

برای رفتن به ایستگاه دوم، شیب خیابون رو میریم پایین. نرسیده به خیابون تختجمشید یا طالقانی امروزی، «استودیو بفت» قرار داره.
از همون اول، وقتی وارد این استودیو میشید، چیدمان فضا و آرامشش شما رو جذب خودش میکنه. بفت یک برند سبک زندگیه که تاکیدش رو روی زیبایی و سادگی گذاشته. وقتی توی فضای بفت حضور پیدا کنید، میتونید جزئیات دقیق و طراحی محصولات رو قشنگ ببینید و منظورشون رو از زیبایی و سادگی درک کنید. محصولات بفت شامل ظروف سرو و پذیرایی، پاف و کوسن و آباژور و لباس های زنانهست که به زیباترین شکل چیده شدهان.



چیزی که بفت رو از بقیه فروشگاههای سبک زندگی متمایز میکنه، اینه که محصولاتشون در راستای پایداریه. تلاش بفت روی این بوده که پارچهها الیاف طبیعی باشند، حالا چه لباسها، چه کوسن و چه پافها و تقریبا همه محصولات دوستدار محیط زیست هستن.
میتونید چند دقیقهای رو در بالکن باصفاشون وقت بگذرونید و از زاویهای متفاوت به خیابون فیشرآباد نگاه کنید.
ایستگاه سوم: کاباره دانسینگ رنگین کمان و بیمارستان شفا (نامهای دیگر: حضرت زینب و نامداران)
آدرس کاباره دانسینگ رنگین کمان: خیابون سپهبد قرنی، تقاطع خیابون سمیه با خیابون موسوی، ضلع شمال شرقی چهارراه
آدرس بیمارستان شفا: خیابون سپهبد قرنی، تقاطع خیابون سمیه با خیابون موسوی، ضلع جنوب شرقی چهارراه

حالا دیگه افتادیم توی خیابون تخت جمشید. در این میراث تجاری و اسرارآمیز تهران مدرن، به سمت شرق قدم میزنیم و از خیابون فرصت یا موسوی کنونی پایین میریم. ایستگاههای بعدی در ضلع شمالی و جنوبی تقاطع فرصت و ثریا (سمیهی کنونی) قرار دارن. در شمال، «کاباره دانسینگ رنگین کمان» رو میبینیم که با سردر قوسی سیمانی چشمگیر و معروفش، در سکوت فرو رفته؛ جایی که زمانی لبریز از شادی و نور و موسیقی بود.



البته زندگی که همیشه به شادی نیست…گاهی هم به غم و بیماریه. کافیه از روبروی کاباره دانسینگ رنگین کمان، سرتون رو بچرخونید تا حجم سیمانیِ «بیمارستان شفا»، یک متروکهی غولپیکر و خاموش رو ببینید. هنوز هم میشه از پشت نردهها، راهروی طولانی و حالا خوفناک بیمارستان رو نگاه کرد.

تا در خیابون موسوی هستید، میتونید یک سر هم به ساختمان پروین، با مجسمهی زنان مشعلبهدست بزنید و از زیبایی و یکه بودنش در شهری که مجسمهها به علت نداشتن حجاب، به نقاطی گمنام فرستاده میشن، لذت ببرید.
ایستگاه چهارم: انبار عینک محقق
آدرس انبار عینک محقق: خیابون فیشرآباد ، بالاتر از خیابون سمیه، بنبست صرافزاده

کیه که با یک مغازهی متفاوت که از سقف تا کف پر از عینکهای جدید و قدیمیه، به وجد نیاد؟ اصلا عینک ایدهی هیجان انگیزیه… و اگر نگیم همهی ما، اکثر ما زمان بچگی فکر میکردیم که با عینک، بزرگتر و خفنتر به نظر میآییم! البته این تا وقتی بود که خودمون عینکی نشده بودیم :)برای دیدن کلکسیون «انبار عینک محقق»، از همون خیابون سمیه، برگردید به فیشرآباد، یه کوچه بالاتر از سمیه، انتهای بنبست صرافزاده برید به تماشای عینکها.




انبار عینک محقق نه یه نقطه خاص توی فیشرآباد، بلکه در کل شهره. آقا جعفر محقق، ۴۰ ساله که توی کار عینکه و کلکسیونی از انواع فریم های عینک طبی و عینک آفتابی رو با خوشذوقی تموم توی انبار خودش تا سقف چیده. از اون جایی که به قول خودش، بیشتر مشتریهاش هنری و اهل دل هستن، میتونید اینجا عینکهایی رو پیدا کنید که شبیهش رو جای دیگه نمیبینید. چطوره از اینجا به بعد، با عینک به محلهی فیشرآباد نگاه کنیم؟
ایستگاه پنجم: هتل تهران تاور (Tehran tower)
آدرس هتل تهران تاور: خیابون سپهبد قرنی، ابتدای خیابون فلاحپور

ایستگاه پنجم اینجاست. هتل تهران تاور… تهران تاور سازهای مدرن با یک تراس بزرگ و استخری در طبقه بالاتره؛ هتلی که معماریش در زمان خودش منحصر به فرد بود؛ ولی همه اینها رو با یک «بود» بزرگ باید گفت.


امروز از این ساختمون، چیزی بیشتر از سازهای خالی و در حال تخریب باقی نمونده که طبقاتش مثل درماندگیهای دیگهی این شهر، از هر جای خیابون فلاحپور قابل دیدنه، اگرچه چندتا شرکت برای بازسازی اون، طرحهایی ارائه دادهان، ولی ما فکر میکنیم بوی الرحمانش بلند شده و ای کاش مسیحایی از دم برسه…


یستگاه ششم: کابارهی لبیستروپاپ
آدرس کابارهی لبیستروپاپ: خیابون سپهبد قرنی، بعد از تقاطع قرنی با سمیه، خیابون محمدی، کوچهی افشار

حالا سرِ نخ خیابون ویلا رو به طرف شمال میگیریم تا به خیابون محمدی برسیم، از کوچهی باریک و اختصاصی افشار، وارد کافه بیستروپاپ یا «کابارهی لبیستروپاپ» سابق میشیم!



با توسعهی حاصل از رشد سرشار اقتصادی در اواخر دههی ۴۰ و دههی ۵۰،فرانسویها که بخشی از ساختوسازهای محلهی فیشرآباد و ویلا رو بر عهده داشتن، فضایی تفریحی رو در کوچهی افشار برای خودشون ساختن. مجموعهای سه طبقه که در گذشته، طبقهی اولش بار، طبقهی دومش بیسترو و طبقهی سوم کازینو بود.
«طغرل» رئیس تشریفات دربار، روی تعلیم کادر خدماتی لبیستروپاپ نظارت داشت و همین، وجه تمایز اینجا با جاهای دیگه بود که باعث شد لبیسترو پاپ به محل برو و بیای بازرگانها و دیپلماتهای فرانسوی و بعدها هنرمندان و افراد مشهور شهر تبدیل بشه. طراح داخلی این فضا، خانم منیژه طُرفه، دکوراتور کاخهای سلطنتی وقت بوده و توسط شرکت «کاتر» فرانسه ساخته شد، خیلی ها معماری این کاباره رو منسوب به وارطان هوانسیان میدونن.
اگرچه در دههی هشتاد، این فضا مورد حملهی افراد ناشناس قرار گرفت و بخش زیادی از اون دچار تخریب و غارت شد. اما چندین ساله که با بازسازی و مرمت دقیق این فضای پرداستان، کافه و رستوران بیستروپاپ، جای بار و کازینو رو گرفته.

ایستگاه هفتم: بازار فرش شاه عباسی
آدرس بازار فرش شاه عباسی: میدان فردوسی، ابتدای خیابون سپهبد قرنی

اسناد و مدارک به ما میگن که ابتدای باغهای آنتوان فیشر، همینجا بوده؛ جایی که در حال حاضر «بازار فرش شاه عباسی» ساخته شده. توی مسیر از مرز شمالی باغ های فیشر هم رد شدید؛ وقتی که داشتید انبار عینک محقق رو ترک میکردید و سلانهسلانه به سمت پایین میرفتید، از جلوی کوچه مهرزاد رد شدید که به عنوان مرز شمالی باغهای فیشرآباد شناخته میشه.اگرچه همه سراغ فرش نفیس و دستباف رو از بازار بزرگ تهران میگیرن، اما بازار فرش شاه عباسی با اون معماری سحرآمیزش یه مرجع مهم فرش دستباف در پایتخته.


ساخت این بنای هفت طبقه، از سال ۴۸ شروع شد و در سال ۵۶ به بهرهبرداری رسید. بازار همکف با تقلید از سبک معماری دورهی صفویه در اصفهان طراحی شده.
جالبه بدونید بر اساس گفتهی کسبه، این بازار از سیستم اطفای حریق برای همهی حجرهها بهره میبره و سیستم گرمایشی و سرمایشی بازار، هنوز همون سیستم اولیهست.
توی این بازار که قدم بزنید، از تهران قاجار و پهلوی، یکهو خودتون رو توی اصفهان دورهی صفوی پیدا میکنید. رفتن توی نخ نقش و نگارهای کاشیها، خستگی این مسیر رو از تنتون در میآره؛ یه پایان خوش…!
سخن آخر…
احتمال اینکه با دیدن فضاهای سوتوکور هتل تهران تاور و دانسینگ رنگین کمان، از خودتون پرسیده باشید: «چرا نمیشه یه دستی توی این فضاها برد و با کاربری تازه زندهشون کرد؟»، زیاده.


علت اینکه ما جاهای تازهای مثل استودیو بفت، نقاط احیا شده مثل کافه لبیستروپاپ و همینطور مغازههای سالم و قدیمی مثل انبار عینک محقق رو توی مسیر وارد کردیم، این بود که ببینید در اوج غمزدگی نقاط تاریخی شهر، همچنان نور امید، امید به روزی که قدر این فضاها دانسته بشه، میتابه. ما به عنوان شهروندان، وظیفهمونه که دربارهی این ظرفیتهای رشد و گردشگری بدونیم تا در وقت مناسب و موقع پیش اومدن فرصت درست، بتونیم کاری برای تاریخچهای که در یک چهاردیواری خوابیده، انجام بدیم.
واقعا حس عجیبیه.. هنوز مسیر رو نرفتم، ولی خوندن توضیحات هم حس و حال عجیبی داشت چه برسه زمانی که از نزدیک ببینمشون!
واقعا ممنونم پیاده با این مسیرها و اینکه ما رو با این مکان ها آشنا می کنی. بعضی وقتا که خونه های قدیمی و متروکه رو تو مرکز و کوچه های شهر می بینم، بعد از تصور زمان برو و بیاای اون مکان، با خودم می گم کاش پیاده بیاد در مورد اینجا بنویسه تا بدونیم اینجا چی بوده و چی شده. 🙂
سلام بشری جان. ممنون از نظرت. خوشحالیم که همراهمونی 👣
باب مکالمه با پیاده همیشه بازه. هر موقع از محلهای عبور کردی که به نظرت جذاب اومد، بهمون بگو تا بریم سراغش!